ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
142
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و برگشت . سبب آن اين بود ، وزير ابو القاسم را بدون اطلاع سپاهيان فرا خواسته بود و همين كه وارد شد . سپاهيان گمان كردند او وارد شده است كه متعرض اموال و نعمتهاى آنها گردد ، و وحشت آنها را فرا گرفت و در برابر خانهاش اجتماع كردهء و بدان هجوم بردند و وى را از خانهاش بيرون كشيده به مسجدى كه در آنجا بود باز - داشت كردند و نگهبانى بر او بگماردند و آنچه شنيدش را مكروه ميشمرد به گوش او فرو خواندند ( يعنى ناسزا گوئى ) و پارهاى از آنچه در خانهاش يافته شد ، غارت كردند ، همين كه نگهبانى بر او گماردند يكى از فرماندهان با گروهى از لشكريان باضافه آنچه از عياران و عامه به آن گروه پيوسته بودند ، ببازداشتگاه او به مسجد رفته او را از مسجد بدر آورده بخانهاش برگرداندند . جلال الدوله فرزند و حرم خويش و آنچه برايش بجاى مانده بود ، در جهت غربى ( بغداد ) منتقل كرد و شبانه خود به كرخ از ( نهر ) عبور نمود ، اهالى كرخ ثناگويان او را پذيرا شدند و در منزل المرتضى فرود آمد و وزير ابو القاسم هم با وى عبور كرده بود . سپس لشكريان ميانشان اختلاف پديد گرديد يكى از آنها گفت : از كشور بيرونش رانده ديگرى را بپادشاهى بگيريم و ديگرى گفت : از دودمان بويه جز وى و ابى كاليجار كسى بجاى نمانده است . ابى كاليجار به بلاد خود بازگشته است و ناگزيريم كه با اين يكى مدارا كنيم و سازش داشته باشيم . پيام بوى فرستادند و گفتند : خواست ما اين است كه از ما دور شده به واسط به روى ، تو پادشاه ما هستى يكى از فرزندان كوچك خود را نزد ما بازگذارى . جلال الدوله خواست آنها را پذيرفت ، جلال الدوله به پنهانى پيام به غلام بچگان فرستاد و از آنان استمالت كرد و بهر يك از اكابر گفت : من به تو اطمينان دارم و نزد تو ساكن ميشوم ، و يكايك آنها را استمالت و جلب كرد ، آنان از ( نهر ) گذشتند و نزد او رفتند و زمين ببوسيدند و التماس بازگشت او بدار الملك نمودند جلال الدوله بدار الملك بازگشت ، و به حسن نيت بر ايشان سوگند ياد و احسان به آنها كرد و آنان نيز سوگند به مناصحت وى ياد كرده و در دار الملك خويش مستقر گرديد .